خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )

مقدمهء كتاب 57

قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )

نقشبنديان به سير آفاقى كه راهى دور و دراز است نمىپردازند . بل كه در ضمن سير انفسى آن را قطع مىنمايند « 1 » . عبيد اللّه احرار گفته است : « در سفر مبتدى را جز پريشانى دل هيچ حاصل نيست . . . سفر وقتى مبارك است كه صفت تمكين حاصل شده باشد . . . مبتدى را سفر مناسب نيست . وى را در گوشه‌يى مىبايد نشست و صفت تمكين حاصل كرد . كسى را كه بدين طريقه مشغول است هم در شهر و ولايت خود بودن اولى است . زيرا كه تشنيع و ملامت خويشان و آشنايان و ناموس از مردمان وى را مانع آيد از آنكه بخلاف شريعت كارى كند و مرتكب فعلى نامرضى شود . بعضى از مشايخ بر خلاف اين رفته‌اند و گفته كه مبتدى را سفر مىبايد كرد تا بسبب مهاجرت اوطان و مفارقت اخوان از عادات رسمى و مألوفات طبيعى خلاص شود ، و بواسطهء رياضات و مجاهدات كه از لوازم سفرست وى را فىالجمله تصفيه و تزكيه حاصل گردد . اما آنچه معتقد خانوادهء خواجگان است ( قد ) در باب سفر و اقامت ، آنست كه مبتدى را چندان سفر مىبايد كرد كه خود را به صحبت عزيزى ازين طايفه رساند . بعد از آن ترك سفر كرده ، خدمت و ملازمت وى را لازم گيرد و بر كار پيچد تا وقتى كه ملكهء نسبت اين عزيزان حاصل كند و اين نسبت ملك وى شود » « 2 » . 4 - خلوت در انجمن . خلوت بر دو نوع است : يكى خلوت ظاهرى ، كه سالك دور از مردم در زاويه‌يى خلوت به تنها مىنشيند ، تا او را اطلاع بر عالم ملكوت حاصل شود . زيرا حواس ظاهره از كار بازداشته شود و حواس باطنه به مطالعهء آيات ملكوت مىپردازد . نوع دوم خلوت باطنى است ، يعنى آنكه باطن سالك در مشاهدهء اسرار حق باشد و خود به ظاهر با خلق باشد « 3 » . و خلوت در انجمن يا خلوت در جلوت ، همين نوع دوم از خلوت است . و در معنى آن گفته‌اند : « ان يكون قلب السالك حاضرا مع الحق فى الاحوال كلها ، غائبا عن الخلق مع كونه بين الناس » « 4 » يعنى كه « در محل تفرقه و در بزم و انجمن ،

--> ( 1 ) - مناهج السير / 34 . ( 2 ) - رشحات / 274 . ( 3 ) - الحدائق الوردية / 115 . الانوار القدسية / 116 . البهجة السنية / 53 ( 4 ) - تنوير القلوب / 506 .